| X Close | ||
دادیم به یک جلوهی رویت دل و دین را
تسلیم تو کردیم هم آن را و هم این را
من سیر نخواهم شدن از وصل تو آری
لبتشنه قناعت نکند ماء معین را
میدید اگر لعل تو را چشم سلیمان
میداد در اول نظر از دست نگین را
بر خاک رهی تا ننشینی همهی عمر
واقف نشدی حال من خاک نشین را
بر زخم دلم تازه فشاند نمکی، عشق
وقتی که گشایی لب لعل نمکین را
گر چین سر زلف تو مشاطه گشاید
عطار به یک جو نخرد نافهی چین را
هر بوالهوسی تا نکند دعوی مِهرت
ای کاش برآری ز کمر خنجر کین را
در دایرهی تاجوران راه ندارد
هر سر که با پای تو نسایید جبین را
چون باز شود پنجهی شاهین محبت
درهم شکند شهپر جبریل امین را
روزی که کند دوست قبولم به غلامی
آن روز کنم خواجگی روی زمین را
گر ساکن آن کوی شود جان فروغی
بیرون کند از سر هوس خلد برین را
اردیبهشت هم رفت و دلمان برایش تنگ خواهد شد.
هوا هم گرم شده و تابستون داره کمکم قدرت نمایی میکنه. فکر کنم تا آخر ترم زیر این آفتاب سمنان از محمود هم رو سیاهتر بشم و وقتی برم خونه منو نشناسند. راستی گفتم محمود، تا یادم نرفته بگم اینجا بود. آنفولانزای خوکی نگیریم خوبه
. دانشگاه هم به مناسبت قدوم مبارک و خوشبوش (بوی رجایی میده)، از چهارشنبه تعطیله و دسترسی ما هم به دنیای نت ناممکن شد
.
نتایج کنکور کارشناسی ارشد هم اعلام شد. خیلی خوب میفهم که داوطلبها و خانوادههاشون چه احساسی دارند. دوتا کنکوری هم دارم: نسرین و مصطفی که برای هردوتاشون آرزوی موفقیت میکنم
.
همچنان که دربهدر یافتن یک موضوع برای آپ کردن واپسین پستهای پیش از امتحان بودم، همچون دستی از غیب، نسرینبانو به دادم رسید
و به بازی «سه در سه + یک» دعوتم کرد که با سر قبول کردم و اگر محمود نیامده بود، چهارشنبه گذشته این دعوت رو اجابت کرده بودم.
بازی 1+3×3
یکم. سه تصویر ماندگاری که در فوتبال و یا فیلم دیده اید و در ذهنتان مانده است، کدامند؟ شرح دهید.

تصویر دوم از فیلم افسانهی 1900، جاییکه با نوازنده سیاه پوسته دوئل میکنه و آخرش 1900 میره سیگار رو میذاره بین لبهای سیاهه و بهش میگه من از این چیزا نمیکشم، تو بکشش. تو همین فیلم آخرش که 1900 سعی میکنه از کشتی بیاد بیرون اما نمیتونه هم واقعاً به یادماندنی بود.
تصویر سوم هم ورزشیه اما فوتبالی نیست. از اونجایی که بسکتبال رو بیشتر از فوتبال دوست دارم یه صحنه از بسکتبال رو میگم. فینال قهرمانی آسیا، بازی ایران - لبنان، آخر کوارتر سوم بود (البته اگه اشتباه نکنم) که احسان حدادی در ثانیه 0.00 توپ رو از وسط زمین وارد سبد لبنانیها کرد تا به یادماندنیترین 3 امتیازی تاریخ بسکتبال رو به ثمر برسونه. این بازی بعدها جایزه «اسکار بسکتبال سال» رو به خودش اختصاص داد.
دوم. سه تصویر ماندگار زندگی شما چیست؟
اولین صحنه مال جنگه. آخرهای جنگ بود، خیلی کوچولو بودم (سهسالم بود). خالهام اهواز زندگی میکرد و مامانم آمده بود تا پیش خاله بمونه. جنگدههای بعثی هر از چندگاهی اهواز رو بمباران میکردند. هنوز صدای آژیر قرمز تو گوشمه، و پلههایی که پایین میرفتیم تا به پناهگاه برسیم. درست نمیفهمیدم قضیه چیه، اما ترس رو به خوبی حس میکردم.
دومین صحنه، پایانترم معدنی 1 بود، جاییکه دکتر حدادزاده رو کرد به دکتر شاطریان و گفت: «این از دانشجویهای خوبه منه. شک ندارم که نمره اول رو میگیره.» و منم که کشته مردهی تعریف و تحسینم اون امتحان رو 20 گرفتم. انتخاب واحد ترم بعد هم دکتر حدادزاده گفت: «اطمینانی تو از دانشجوهایی هستی که حتماً دکترات رو میگیری» طفلی نمیدونست که این دانشجو اونقدر دغدغهی آزادی و عدالت رو داره و درگیر کارهای سیاسیه که شیمی - که بزرگترین علاقهی زندگیشه - جایی واسه رشد و نمو نداره
.
و آخرین صحنه موقعی بود که بعد از 6 ماه دوندگی بالاخره نظاموظیفه متقاعد شد و نامهای صادر کرد که روش نوشتهشده بود «تحصیل آقای سعید اطمینانی به مشخصات کذا و کذا از اول مهر 87 بلا مانع است.» اون لحظه دیگه نمیتونستم روی پاهام واستم. دلم میخواست هرچه زودتر برم یه جایی و داد بزنم خدایا دوستت دارم.
سوم. سه آهنگ ماندگار و خاطره انگیز زندگیتان را نام ببرید.
اولین آهنگ «گل گلدون من» سیمینه. از اوان نوجوانی این آهنگ رو گوش میکردم و هنوز هم هر وقت که گوش میکنم اون تازگی رو برام داره. آهنگی که هر وقت میخوام حس کودکی رو دوباره مزه مزه کنم، حتماً بهش گوش میکنم.
زمستونهای زاهدان برف نداشت، اما خشک بود و سوز بدی داشت. دومین آهنگ «سلطان قلبها» عارفه. آهنگی بود واسه شبایی از زمستون که همراه بچههای اتاق از کلاس به خوابگاه برمیگشتیم، در حالیکه از سرما به هم میچسبیدیم این آهنگ رو فریاد میزدیم و از دیدن بخاری که از دهنمون خارج میشد لذت میبردیم.
ترانهی My All با صدای Mariah Carey با آهنگ مثالزدنیش از آهنگهایی که هم خیلی دوستش دارم و خاطرات زیادی ازش دارم. این آهنگ، همدم من بود هر وقت که دلم میگرفت.
چهارم. «مارادونا و ماتئوس» ، کاپیتانهای تیمهای ملی فوتبال «آرژانتین و آلمان» در اواخر دهه ٨٠ و ابتدای ٩٠ میلادی بودند. دو فینال جامجهانی ٨۶ و ٩٠ بین این دو تیم برگزار شد. ٨۶، آرژانتین قهرمان شد و ٩٠ آلمان. اگر شما یک بازیگر سینما بودید، دوست داشتید نقش مارادونا را بازی کنید یا ماتئوس؟ دوست دارید در زندگیتان مارادونا باشید یا ماتئوس؟
دوست نداشتم نقش هیچ کدوم رو بازی کنم. به نظر من مارادونا
یک متقلبه. من حتی سر جلسه امتحان هم تقلب نمیکنم. اعتیادش هم که به جای خودش. از هرچی آلمان و آلمانی هم هست بدم. اما اگر مجبور باشم نقش یکی از این دوتا رو بازی کنم، ترجیح میدم نقش «ماتئوس» رو داشته باشم چون آخرش این ماتئوسه که قهرمان میشه و این آخرشه که مهمه.
تو زندگی واقعی قضیه یه کم پیچیدهتره، اما بنا به ظاهر ترجیح میدم که مارادونا نباشم.
پنجم- 1. (به این سوال آقایان حتماً جواب بدهند) هر چند وقت یک بار در دلتان خطاب به یک رانندهی زن میگویید که چه کسی به تو گواهینامه داده؟!!!
علیرغم اینکه زن دادشم دست هرچی آقاست در رانندگی از پشت بسته و بسکه نترسه، موقع کورس گذاشتن با آقایون، روی همش رو کم میکنه، باید اعتراف کنم که از هر چهارتا خانم موقع رانندگی سهتاشون این جمله رو تو دلم میگم.
از حق هم نگذریم رانندگی خانمها تو دنیا شهرهی عام و خاص هست.
پنجم- 2. (به این سوال خانومها حتماً جواب بدهند) چقدر اعتقاد دارید که آقایان کمتر از سنشان میفهمند و هیچ وقت عقلشان به پای خانوم ها نمیرسد.
این سئوال از خانمها پرسیده شده و قاعدتاً من نباید جواب بدم، اما اگه قول میدین که این جمله رو مثه پتک تو سرم نکوبید، اعتراف میکنم که در 95٪ موارد، این موضوع صادقه. آقایون چرا اینجوری نگاه میکنند؟ دروغ که نمیگم.
و اما نوبتی هم باشه، نوبت دعوت کردن دوستانه، تا زنجیرهی بازی قطع نشه. دوستان زیر رو دعوت میکنه که اگر قبول کنند دل مسلمونی رو شاد نمودهاند: بهار عزیز، نوشین همسایه، شادو و سمنو، مهدی گلم، حسن (که امیدوارم قبول کنه) و ایلیا (که اوندفعه شاکی شدهبود که چرا دعوتش نکرده بودم).
پینوشت: دوستانی که لطف میکنند و دعوت من رو قبول میکنند، لطفاً این بازی رو داخل وبشون انجام بدن نه داخل کامنتهای وبلاگ (این رو گفتم چون تا حالا 5 - 6 مورد رو اینجوری دیدم).